برای دیدن بیشتر به سایت
http://fans.hamedzamanimusic.com/?p=2378
همسر میثم در جوار پیکر رشیدش حضور دارد. اشکها امانش نمیدهند، چهرهاش را از پس پرده اشک نبیند. صبورانه و بیصدا گریه میکند. صدایش را در گلو خفه کرده. گاهی که خواهر میثم بیتاب میشود و بغض ترکیدهاش بلند میشود، با اشاره او آرامتر میشود. دوستان و محارم نوامیس میثم حریمی ساختهاند تا اهل بیتاش راحت گریه کنند، در روزهای اربعین دل یاد زنان حرم سید شهدا میکند. «لا یوم کیومک یا اباعبدالله». در هیبت همسر میثم از همین اکنون به راحتی قابل تماشاست که حجب و وقار همسران شهدا در قامت او نشسته است. یک شبه همسر شهیدی شده است. کنار تابوت مینشیند و صورت نمایان شده میثم از میان کفن را نوازش میکند.با او حرف میزند. حرفهایش گله دارد، گله از پر کشیدن تنهایی میثم. اما به گلهگذاری نمیماند. میخواهد آخرین تصاویر از علمدار خانهاش را برای فرزند به دنیا نیامدهاش، قاب بگیرد. حالا روایت رشادتهای میثم، بزرگترین داستان زندگی فرزندش خواهد شد.